يحيى دولت آبادى

199

حيات يحيى ( فارسى )

فصل بيستم بمب‌اندازى براى شاه در اين فصل شرح حادثه‌ئى نوشته مىشود كه نهال آزادى را ريشه‌كن و آزاديخواهان را دچار بدبختيهاى گوناگون مينمايد و مملكت را بمخاطرهء دخالت علنى بيگانگان تهديد مينمايد شرح واقعه آنكه در كشمكش شاه با تندروان از نمايندگان و مليون در عين ظاهرسازيها كه مىشود دو طرف در باطن براى فانى كردن يكديگر تهيه ميبينند و باصطلاح عوام از دو طرف پاى جان ميزنند و قطعى است كه التيام حقيقى در ميانه حاصل نخواهد شد خصوصا ميان شاه و يكعده از وكلاى آذربايجان كه در ايام وليعهدى او چنان كه از پيش نوشته شد خصومتى در ميانه بوده است در اينوقت بدست آدم‌كشهاى قفقازى و غيره تهيه براى اعدام شاه ديده شده شاه هم از اين مطلب احتراز دارد كه از عمارت سلطنتى بيرون نميايد و بالاخره چنان كه در آخر فصل پيش نوشته شد و با احتياط بسيار مقرر شده است موكب همايونى از شهر بدوشان تپه برود و مخالفين هم وقت را براى اجراى خيال خود مغتنم شمرده‌اند بعد از ظهر روز جمعه 25 محرم 1326 شاه از در عمارت باغ گلستان در كالسگه نشسته از خيابان پستخانه از در خانهاى ظل السلطان با سوار و مستحفظ زياد از شهر بيرون ميرود اتومبيل شاه را پيش روى كالسگه به چند قدم فاصله مىبرند و پرده‌هاى آن را انداخته‌اند تا معلوم نشود كسى در اتومبيل هست يا نيست يساولان شاهى هم اطراف اتومبيل حركت نموده وانمود مينمايند كه شاه در اتومبيل است همين كه اتومبيل مقابل كوچه تكيه تخت بربريها ميرسد از مردم تماشاچى يك بمب زير اتومبيل ميافتد چون خانهء ما نزديك است به اين محل صداى بمب مثل اينستكه خانه را بلرزه درآورده هنگامه و اضطراب غريبى برپا ميگردد و تا يكى دو